|
یادداشت
|
|
نویسنده حمیدرضا خطیبی
|
|
1387/03/12 ساعت 09:00:00 |
|
با رشد فرهنگ روزنامه خوانی و اینترنت گردی گهگاه شاهد انتشار نوشته هایی هستیم تحت عنوان"نقدی بر .........".این مطلب که آنقدر مطالعه ايرانیان بالا رفته است که نه تنها کتاب و روزنامه می خوانند که در صدد به چالش کشیدن نویسنده ها نیز هستند، در بادی امر بسیار خوشحال کننده است . اما وقتی این انتقادها مطالعه می شود اکثرا حاوی مطالب توهین آمیز است. در نشریات دانشجویی این توهین تحت عناوینی مانند:"جوابیه "یا"طنز" به چاپ می رسد. در ادامه دو نمونه از هر دو مورد فوق آورده می شود. نمونه هایی از اطراف خودمان که برای به یاد آوردن آنها نیازی به فشار آوردن به حافظه نیست: پس از چاپ دومین شماره نشریه حاضر، خانم های دانشجویی که مورد اهانت قرار گرفته بودند(به زعم خود این دانشجویان) به شدت نسبت به چاپ مطلبی واکنش نشان دادند. واکنشی که تحسین برانگیز بود. این دانشجویان در نهایت ادب اعتراض خود را اعلام کردند و مسئولان نشریه هم دلایل خود را ذکر کردند. اگر عصبانیت تقریبا به جای خانم ها را، از این بحث حذف کنیم این روش انتقاد کاملا شایسته فضای دانشجویی بود. در شماره بعدی این نشریه آقایان دانشجو خود را در معرض توهین دیدند و نسبت به آن عکس العمل نشان دادند. اما در واقع آنها به جای انتقاد و دفاع از خود با بی انصافی تمام اهانت های زیادی را به جریان روا داشتند. این افراد برای حمایت از دانشجویان، دانشجویان دیگری را بیرحمانه مورد اهانت قرار دادند. اینان اقدام به چاپ و انتشار توهین نامه ای تحت عنوان جوابیه کردند که هزینه اش تنها کپی کردن آن بود. اما نمی دانستند که با این هزینه اندک خودشان چه هزینه گزافی به دیگران تحمیل کردند. از این گروه دانشجویان هم حرکت سنجیده ای مثل خانم ها انتظار میرفت که متاسفانه... اخیرا دنیای شلوغ نشریات دانشجویی شاهد تولد عضو جدیدی است به نام "تب". این عضو جدید که به علت نبود محدودیت بودجه هر هفته چاپ می شود، متاسفانه از ابتدا بنا را بر اهانت گذاشته است. در دو شماره اخیر این نشریه گروهی از دانشجویان به شدت مورد اهانت قرار گرفتند. اهانت در نشریه ای که تحت نظر بسیج دانشجویی فعالیت می کند واقعا جای تاسف دارد. اتهام اثبات نشده افرادی را به راحتی"جارزدن" توسط مدعیان اخلاق اسلامی واقعا ناامید کننده است. نویسنده این مطالب، گستاخی را به جایی رسانده و اهانت را به حدی که واقعا قداست قلم را از بین برده است. قداستی که خداوند به آن و به آنچه می نویسد قسم یاد کرده است. با مطالعه دو نمونه فوق به این مطلب پی می بریم که در هر دو نمونه افرادی تحت عنوان حمایت از دانشجویان در واقع آنها را مورد اهانت قرار دادند. بهترین نامی که برای این قبیل اتفاقات می توان آورد همان"دوستی خاله خرسه"است. وقتی قلم به دست میگیریم تا بنویسیم، به یاد داشته باشیم که قلم و نوشته آنقدر مقدس هست که خداوند به آن قسم یاد کند: "ن والقلم و ما یسطرون" ارسال یادداشت (2یادداشت) |
|
یادداشت
|
|
نویسنده محمد ایرانشاهی
|
|
1387/03/12 ساعت 09:00:00 |
|
اين جا دانشگاه است، جايي براي تحصيل علم و دانش و اصولا، افرادي که با آن سر و کار دارند دانشجويان و اساتيد هستند. دانشجويان که گلچيني از قشر جوان و اساتيد هم که جزء نخبگان و بزرگان جامعه هستند. بنابراين در هر کشوري و هر نظامي، امري عادي و مقبول است که آنها بتوانند به راحتي اظهار نظر کنند و در محيطي آزاد انتقادات و پيشنهادات خود را مطرح سازند، ولي افسوس که امروزه چيز ديگري را در عمل مشاهده مي کنيم. شايد مدعيان خدمتگزاري آن قدر در ارائه خدمات و اداره جامعه و سر و سامان دادن به وضعيت اجتماعي و اقتصادي آن مهارت دارند که ديگر نيازي به دخالت و اظهارنظر ديگران ندارند! واز همين روست که خيال همه را راحت کرده اند وبراي اينکه کسي زحمت دخالت و انتقاد به خود ندهد، جو کنوني را به راه انداخته اند. وشايد هم مشکل از دانشجوست! دانشجويي که دست بر قضا امروز به بي خيالي و بي تفاوتي هم متهم شده است. نه! من که نمي توانم با اين قضيه کنار بيايم، چراکه دانشجوي امروز فرزند هماني است که انتقاد و اعتراض کرد و وقتي کاري پيش نرفت، انقلاب کرد وجانش را نيز به خطر انداخت، مگر مي شود طي يک نسل اين همه تغييرات صورت گيرد؟! دانشجو بي گناه است و اين بي انصافي وکوته انديشي محض است که برچسب بي تفاوتي وبي خيالي به او بزنند، چرا که دانشگاه هيچ گاه از جامعه جدانيست و همواره از آن تاثير مي پذيرد و با توجه به وضع موجود عقل سليم حکم مي کند که خاموش باشي و همچو کبکي لاغر و نحيف سر را زير برف فروبري تا بتواني بگويي همه چيز ايده آل است و هيچ گونه مشکلي وجود ندارد و آنها که برچسب هايي مثل نا به ساماني، بي عدالتي، تورم، بيکاري و... به اين جامعه مي زنند، همگي کافرند و جيره خوار بيگانه! نمي دانم، شايد هم دانشجو مقصر باشد! آري او بايد معجزه کند. آن هم در جو امن و آزاد دانشگاهي! گناه دانشجو اين است که مي ترسد، مي ترسد از اينکه با يک اعتراض صنفي کوچک (نه بيشتر) تمامي زحماتش برباد رود و پرونده ي به ظاهر سياه او آينده اش را تحت الشعاع قرار دهد! پس مي ترسد چون عاقل است و به روزي اميد دارد که مترسک ها از مزرعه آفت زده وکوير مانند برداشته شوند!!! ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
طنز و شوخي!
|
|
نویسنده [بی نهایت]
|
|
1387/03/12 ساعت 09:00:00 |
|
صدا از سر لاین: - فاطمه! اون مرغی که توی یخچال بود من اون هفته از خونه آوردمش کو؟! صدا از ته لاین: - نمی دونم، من توی یخچال خودمون گذاشته بودم، توی فریزر... توی یه پلاستیک مشکی... - ولی نیست... – صبرکن بیام ببینم.. 5 دقیقه بعد: - خدا الهی ذلیلتون کنه، الهی خیر نبینید! من نمیدونم چطوری غذای دیگرون از گلوتون پایین میره! بابا اگه دانشجویی، ما هم هستیم دیگه! چرا دست به غذای دیگرون می زنین؟ این یه نمونه از تراژدی غمناکیه که هر روز بارها و بارها توی خوابگاه تکرار میشه، بردن مواد غذایی(که مترادف کف رفتن است!) مشکل از اینه که هر سه تا اتاق توی آشپزخانه عمومی فقط 1 یخچال دارن، هر چی هم میری سرپرستی و اعتراض میکنی که از یخچال ما سرقت!میشه میگن ما چه کارکنیم؟ میگن، نمیشه که توی هر اتاق یه یخچال گذاشت! این کارها هزینه برداره که دانشگاه نمیتونه انجام بده!!! این وسط دانشجوی بیچاره که خسته از کلاس میاد و ساعت 8 شب می خواد غذا درست کنه باید آرزو به دل بمونه و با شکم گرسنه بخوابه و صدای دلنواز شکمش رو هم اتاقی ها تحمل کنن! خیر ندیده ها وقتی غذاتو از توی یخچال برمیدارن، ظرف غذای خدابیامرز رو می شورن و توی یخچال می ذارن که بگن ما خیلی بچه مثبتیم! (نه تورو خدا آبجی ظرف که قابلی نداره، باشه خدمتتون!) این داستان سوژه ی هفته ی بچه ها شده و حتی خبر به خانواده ها هم رسیده، مثلا مامانم می گه: برین اعتراض کنین که بهتون یخچال بدن! خبر نداره که این کارا واسه دانشگاه خرج داره! (ولی می تونه لطف کنه و برای ما تو آشپزخونه دوربین مداربسته نصب کنه تا سارقین رو شناسایی کنه! آخه می دونین جدیدا یکی از دوستان نظریه داده شاید این همون دزد شیرآلات دانشگاه باشه...!) داداشم میگه: نه... بهتره توی غذا روغن کرچک بریزین تا سارق محترم دیگه هوس نکنه دست به غذای دیگران بزنه و تازه چون زود به زود گذرش به دستشویی می افته، راحت شناسایی میشه .(البته برای شیرآلات خطرآفرین می شه!) البته دانشگاه هم یه نظریه داده بود که از گلادیاتور برای محافظت از غذاها استفاده کنیم! ای بابا... زندگی دانشجویی! پول حقوق این بنده خدا رو از کجا بیاریم و بدیم؟ باز هم خرج داره!!! ولی ما خودمون می گیم که مردن بهتر از زنده موندن با غذای دو دره ایه! پس یه چیز تو مایه های مرگ موش هم میتونه جواب بده، ولی خب این کار خطرش زیاده و اون دنیا به خاطر حق الناسی که داره از شست پا آویزون می شیم! این از وضعیت آشپزی توی خوابگاه...! اونم از غذاهای سلف که معلوم نیست مواد اولیشون از کجا میاد! هر قاشق غذایی که می خوری باید اشهد خودتو بخونی... آمبولانس هم که دم سلف آماده ایستاده تا اونهایی که پرخوری کردن رو (نیست خیلی خوشمزه است!) به درمانگاه برسونه! بماند که این داستان هم سر دراز دارد. نمی دونم ولی از قدیم می گن دخترا قشر ضعیف جامعه هستن، یه سر به خوابگاه آقایون بزنین، هر اتاقی یه یخچال داره ولی فرقش اینه که توی اون اتاق ها، یخچال در نقش هتل 6 ستاره برای جانوران محترم ظاهر شده که برای محافظت از حریم خودشون اجازه نمی دن کسی چیزی توی اون یخچال ها بذاره (خب اون ها هم زن وبچه دارن دیگه! قضیه غیرت بازیه!). نه اینکه فکر کنین پسرا چیزی ندارن که توی یخچال بذارن! نه!! نیت کردن به حریم خانواده ها وارد نشن! یخچال از خوابگاه دخترخانوما رفته به خوابگاه آقایون تا تبدیل به مَسکن بشه برای جانوران عزیز! نمی دونم... تا خدا چی بخواد و آخرش چی بشه!!! - مریم: گوجه و خیار توی پلاستیک یخچال دومی مال ماست؟ - فاطمه: نه... مال ما توی اون یکی یخچاله! - ولی اون که سر جاش نیست!... - مطمئنی؟!!! ... الهی خدا با ملاقه زمین گیرتون کنه! الهی زبونتون لای گیوتین بره... الهی... و این تراژدی غمناک همچنان ادامه دارد... ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
خودموني
|
|
نویسنده حسن محمدی
|
|
1387/03/12 ساعت 09:00:00 |
|
کلاس هاي دروس عمــومي او بخصــوص کلاس هاي نهج البلاغه اش جزو پرمتقاضي ترين کلاس هاي عمومي دانشگاه محسوب مي شد، در هنگامه ي انتخاب واحد، دروس ارايه شده توسط حليمي اولين کلاسي بود که ظرفيتش تکميل مي شد، اين همه محبوبيت کلاس هاي حليمي بيش از همه ناشي از منش وسلوک او با دانشجويان بود، استادي که رفتاروصحبت هايش در کلاس متمايز از ساير کلاس هاي خسته کننده و تکراري دروس عمومي بود، استاد چه از همان ابتداي جلسه که سخنش را با خواندن کلام خدا شروع مي کرد وچه درطول کل کلاس که خنده هاي بلند وخاص، اصطلاحات ومتلک هاي طنز خود را به کار مي برد، بي رمقي وبي توجهي اي را که اکثر دانشجويان در کلاس هاي عمومي دارند، مي زدود. بخش ديگري از محبوبيت حليمي فارغ از خوش اخلاق بودن ورفتار نوع دوستانه اش به دليل سخناني بود که او ضمن درس بيان مي کرد، "حضرت عباسي" تکيه کلام حليمي ونقل محافل دانشجويان بود. حليمــي معمولا با مصـداق ها و نمونه هاي ملموس مباحث نهج البلاغه را درس مي داد ومثال هايش از زندگي روزانه وتجربيات شخصي اش بود، از دوران نامزدي با همسرش، توصيه هاي پدرش به او درجواني و بسياري از مسائل خصوصي زندگي اش را صادقانه و با روايت شيرين خودش بدون هيچ واهمه اي در کلاس هاي درس طرح مي کرد و همين نوع سلوک هاي صميمانه و منحصر به فردش باعث مي شد که بسياري از دانشجويان در خارج از کلاس درس او را مشاوري بدانند که مي تواند راهنمايي خوب براي مشکلاتشان باشد. اتاق حليمي در گروه معارف معمولا شاهد دانشجوياني بود که با اميدواري براي مشورت با او به خاطر مشکلات روحي و رواني شان نزدش مي رفتند وحليمي نيزبا دلسوزي پدرگونه اي تمام همتش را براي کاهش و از بين بردن ناراحتي ها و مشکلات شخصي، خانوادگي و دانشگاهي واجتماعي آنها به کار مي بست. حليمي از همين مراجعات و مشاوره هاي خصوصي که دانشجويان با او داشتند، دريافته بود که بسياري از دانشجويان جديد الورود به هنگام ورود به دانشگاه با مسائل و مشکلاتي مواجه مي شوند که کل دوران تحصيلي و زندگاني آنها را تحت تاثير قرار مي دهد، همين تجربيات موجب شده تا در آغاز هرسال تحصيلي در اوايل ترم جلساتي با موضوع "عشق و ازدواج" براي دانشجويان جديد الورود ترتيب دهد و آنها را نسبت به اتفاقات محتملي که برايشـان رخ خواهد داد، آگاه و راهنمـايي کند. حتي همين جلسات ساليانه ي او هم جزء پرمخاطب ترين برنامه هايي است که در دانشگاه برگزار مي شود. اما آن حليمي محبوب و مهربان حال تغييراتي کرده، ديگر کمتر مي توان اورا در پرديس دانشگاه و کلاس هاي درس يافت، آن اتاق پررونق و درِهميشه بازش بر روي دانشجويان ديگر کمتر گشوده مي شود، استاد ديگر واحد هاي اندکي را تدريس مي کند و هرروز فاصله اش از دانشجويان بيشتر و بيشتر مي شود، دانشجـويان سال بالايي فقـط خاطراتـي از او در کلاس هاي نهج البلاغه در ذهن دارند و دانشجويان جديد هم بيش آنکه در کلاس هايش با برخوردهاي صميمانه ي او مواجه شوند، نامي دلهره آور از او به عنوان رئيس حراست مي شنوند. حاجي ديگر بيشتر وقتش را در سازمان مرکزي و در گفتگو با کارمندان و جلسات سپري مي کند، کمتر اتاقش در گروه معارف دانشگاه را بروي دانشجويان مي گشايد وکمتر خود دانشجويان براي چاره جويي مشکلاتشان پيش او مي روند، حاجي ديگر از احوال دانشجويان و دانشگاه نه مستقيما ازخودشان بلکه توسط گزارش هايي در طبقه ي سوم سازمان مرکزي مطلع مي شود که توسط همکارانش در حراست دانشکده ها براي او ارسال مي شود. دانشجويان ديگر با اميدي در دل و داوطلبانه براي مشورت نزد او به اتاقش در گروه معارف نمي روند، بلکه حاجي خود آنها را به طبقه ي سوم سازمان مرکزي فرا مي خواند ودانشجويان بايد با اضطراب و نگراني در دل، پله هاي پيچ درپيچ و لغزان را تا اتاق جديد حاجي در حراست سازمان مرکزي طي کنند. حاجي را ديگر همه به عنوان رئيس حراست مي شناسند، تا آن استاد محبوب دانشجويان، سابقه ي کوتاه حراستي او بر سابقه ي چندين ساله ي استادي اش غالب شده اما هنوز هم هستند کساني که معتقدند حاجي خوش قلب تر ورئوف تر از تصويري است که از او به عنوان رئيس حراست در ذهن ها نقش بسته، آنها معتقدند ساختار اداري سازماني باعث شده تا حاجي تغيير کند وگرنه اوکسي نيست که همه آنچه که به او نسبت داده مي شود واقعا وبه تمامي ناشي از خود او وعقايد ورفتارش باشد. آن هنگام که شوراي صنفي دانشکده ي انساني با زحمت فراوان جلسه گفتگويي بين رئيس، معاونان دانشگاه و حاجي ترتيب داده بود خيلي از دانشجويان خوشحال بودند که سرانجام خواهند توانست استاد محبوبشان را در جمع خود ببينند و با او سخن بگويند، ولي درآخرين لحظات حاجي در آن جمع حاضر نشد و همان فرصت محدود گفتگوي مستقيم او با دانشجويانش هم از بين رفت، خيلـي ها آن اتفـاق را نقطـه پايانـي براي تمام خوش بيني ها واميدشان نسبت به حاجي تلقي کردند، ولي بازهم حاجي پس از چند ماه ثابت کرد که هنوز همان حليمي است، حاجي پذيرفت که با نشريه دانشجويي چار ديواري مصاحبه کند، مصاحبه ي حاجي کوتاه بود ولي بازهم با همان صميميت و صفاي سرکلاس هايش از دغدغه هايش سخن گفت، هنوزهم مي شد با خواندن کلمات بي روح مصاحبه ي حاجي بر روي کاغذ، لحن وکلام آشناي او را در ذهن مجسم کرد. حاجي گفت:" نادانسته هاي دانشجويان بسيار است ولي پرسشگري آنها بسيار اندک است، مراجعه به دفاتر اساتيد بسيار کمرنگ است"، اين جمله ي حاجي نشاني از همان نگراني هايش براي دانشجويان جديد الورود دارد و در ادامه نيز گويي خود مي دانست که مراجعه به اتاق او هم به عنوان يکي از اساتيد گروه معارف کمرنگ شده است، اي کاش اتاق حاجي همان رونق پيشين را داشت. اما حاجي از تصميم هاي جديدش هم گفت، از اينکه چرا عوض شده است، از اينکه چرا ديگر همان استاد محبوب نيست، استادي که راهنمايي ها و مشورت هايش چراغي براي بسياري ازدانشجويان بود، حاجي پس از آنکه به سير نزولي دانشگاه اشاره کرده گفته:" با جلسات مختلفي که با رئيس دانشگاه و معاونين مجتمع ها و دانشکده ها داشته ايم، به امر پيشگيري مبادرت کرده ايم." آري حاجي خود نيز مي گويد که هيچ گفتگويي با دانشجويان نداشته و يا حداقل با اساتيد، حاجي خود هم مي داند که براي دانشجويان بدون مشارکت خود آنها تصميم گرفته و مسلما اين را هم مي داند که اگر مشارکت دانشجويان نباشد، هيچ يک از برنامه هاي مرتبط با آنها نتيجه اي در بر نخواهد داشت. حاجي گفت: "همه اين ضعف هايي که در دانشگاه هست من از ضعف حراست مي دانم"، اگر اين گفته ي حاجي را در کنار جمله ي پيشينش در مورد سير نزولي دانشگاه بگذاريم بهتر و بيشتر مي توان به دغدغه هاي حاجي پي برد، حاجي مي گويد: "به نظر من حراست هنوز از همه ي توانمندي هاي خود استفاده نکرده، خوب کار نکرده"، حاجي نگران عمکردش است نگران آنچه که حراسـت تا کنون انجام داده وجواب نداده، هنوز دانشگـاه سير نزولي اش را مي پيمايد، ازاين جمله حاجي تا حدي هم مي توان فهميد که چرا تمام وقتش را صرف حراست کرده و بيشتر از دانشگاه فاصله گرفته، حاجي فکر مي کند که حراست ضعيف عمل کرده و حال در تلاش است تا تغيير رويه اي در حراست دهد، بايد منتظر بود و ديد که آيا حاجي بيشتر در همان صحبـت هاي کلاسـش وگفتگو با دانشجـويان منشا خير بود يا درجلسات اداري و گفتگو با مسئوليـن دانشگـاه و دانشکده ها؟ بايد منتظر بود وديد آيا حراستي ها و حاضران در جلسات اداري هم به اندازه ي دانشجويان حاضر در کلاس هاي حاجي از طريق ايده ها و اشارت هاي او مي توانند راه حلي براي مشکلات ومسائل بيابند؟ حاجي در پايان مصاحبه اش مي گويد: "دوست دارم چند نکته را براي دل خودم به دانشجويان عزيز و ارجمند عرض کنم"، حاجي اين روزها خيلي دل نگران است. حاجي نگران خيلي چيزهاست ولي فرزندان دانشجويش تنها نگران يک چيزند، آنها نگران حاجي هستند که فکر مي کنند خيلي عوض شده است. اين روزها حاجي روزهاي سختي را سپري مي کند، حاجي تنها تر از هميشه شده وديگر دوشادوشش را دانشجويان احاطه نمي کنند. حاجي؛ گفتـه اي: "الحمد الله تصميـم اشتباه نداشتيم" ولي حضرت عباسي همه ي ما اشتباه مي کنيم، حتي من هم اشتباه مي کنم... ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
دانشجو و دانشگاه
|
|
نویسنده مسلم میرزایی
|
|
1387/03/12 ساعت 09:00:00 |
|
پله اول از آنجايي شروع شد که استاد فرمودند:"آقاي مـ ... اگر زحمتي نداره يک اتوبوسي تهيه کنيد تا از خانه سالمندان و بچه هاي بي سرپرست، از نزديک ديداري داشته باشيم." (ول وله در کلاس ... سنگ پاي يکي گم شد!) استاد بچه ها را ساکت کرد و ادامه داد: "آره بچه ها ما با اين بازديد هم يک کار انساني انجام داده ايم و هم پيرامون درسمون، از نزديک يکي از پديده هاي جهان نوين که ممکن است گريبانگير شما هم بشه، مورد بررسي قرار مي دهيم." بنابراين من هم سرمست از توانايي هام جواب بله روگفتم ( که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل ها!) با خودم فکر مي کردم که يکي دو ساعته با مراجعه به يک دفتر از اين همه دفتر قد و نيم قد تو سازمان مرکزي، که مطمئنا وظيفه شون کار راه اندازيه(!) سه سوته مي تونم حداقل يکي از اين همه اتول مدل هيتلري را تهيه کنم و حتي مقداري ارز هم براي تهيه قدري ميوه ناقابل براي آدم هايي که تنها آرزوشون اينه که کسي حالشونو بپرسه يا اينکه جز مرگ در انتظار چيز ديگري نيستند. (ر.ج. afaride.blogfa.com ) بگيرم. زهي خيال باطل، با اولين نامه از استاد به مدير گروه و تهيه اسناد و مدارک درس و تهيه اسامي و مشخصات جد و آباء بچه ها و عکس 4*3 نيم رخ و تمام رخ و انگشت نگاري ها و مشکلات و سوژه 30: 20 شدن و احضار والدين بچه ها، تونستم مقدمات سفر چند ساعته از بابلسر به بابل( به همراه يک عدد استاد) را جور کنم. خلاصه بعد از مراحلي چند و خوان هاي هفت گانه و هشت گانه و از اين اتاق به آن اتاق، از اينجا به آنجا و از پرديس به مرکزي و بالعکس و راز و نياز خالصانه به درگاه خداوند که نکنه رياست محترم دانشگاه، نه ببخشيد رياست محترم راننده ها بگه:"آقا ماشين نداريم" و رقعه ما را امضا نکنه. و الحق که ايشان هم به نيت خيرما پي بردند و مرحمت فرمودند يک بنز شيک کلاس S که شتاب صفر تا صد آن در سه ثانيه پر مي شد و يک پا رکابي خوش اخلاق، به ما دادند. و من سربلند از اين مهم بيرون آمدم. بگذريم آقا، اين ها مسائل حاشيه اي است. مهم نيست سه چهار روز وقت ناقابل يک دانشجوکه گريه نداره، به قول مرتون (جامعه شناس آمريکايي) اين هم يکي از کارکردهاي پنهان دانشگاه است که دانشجو ياد بگيره که فردا اگر وارد يک اداره شد صبر ايوب و عمر نوح داشته باشه و دنياي مدرن و نظام بروکراسي را فحش و بد و بيراه نده!!! سير وسلوک عارفانه يک اردوي علمي: * نکته کنکوري: اردوهاي فرهنگي برون استاني و چند روزه مراحل و شرايط خاص پيچيده خود را داره، اگر جريان ديگه اي بود. جريان اونو براتون عرض مي کنم.
- دانشجوي بيکار و بي خبر
- نامه استاد به مدير گروه
- گرفتن سرفصل و ليست بچه ها
- نامه مدير گروه به معاونت آموزشي
- گرفتن امضا معاونت با فرم تايپي مخصوص
- نامه معاونت آموزشي به معاونت دانشجويي و فرهنگي مرکزي
- کپي و ثبت در دفتر خانه اداري پرديس
- مراجعه به مسئول اردوها در سازمان مرکزي ( ايشون کارشون درسته)
- رجوع به دفتر دکتر ميرزا نژاد جهت تاييد علمي بودن اردو!
- مراجعه به رياست ترابري جهت اعلام موافقت به ادامه کار(خطر مرگ!) به قول با تجربه ها اگرتوانستيد اين مرحله را بگذرانيد 90 درصد پروژه را انجام داده ايد!
- رجوع مجدد به مسئول اردوها جهت گرفتن فرم مخصوص
- رجوع دوباره به مسئول ترابري جهت هماهنگ کردن زمان حرکت(OK کردن بليت)
- مراجعه به ته راهروي همکف مرکزي براي ثبت و کپي
- مراجعه به دبيرخانه مرکزي در طبقه دوم جهت تايپ
- مراجعه به رياست يا معاونت فرهنگي دانشگاه
- مراجعه چند باره به مسئول اردوها و گرفتن حکم
- برگشت از اردو و دادن گزارش (تاحالا کسي اين کارو نکرده!)
ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
یادداشت
|
|
نویسنده فرزانه ایوبی
|
|
1387/03/12 ساعت 09:00:00 |
|
قابل توجه کلیه ی نوه ها، نتیجه ها و ندیده های خوابگاهیان حضرت زینب (س)، دیگر نگران اسکان خود نباشید. پروژه احداث بلوک 7 خوابگاه به زودی!!! کلنگ خواهد خورد. زمان بهره برداری از این پروژه همزمان با شکفتن گل ني مي باشد. " ان ا... مع صابرین"
از همه اساتید حاضر در جلسه "عدالت وچالشهای پیش روی آن" که با تعطیل کردن کلاس های خود اهمیت جلسه را به دانشجویان گوشزد کرده و در ادامه با خوابشان به مجلس صفا بخشیدند، کمال تشکر را داریم. در پایان به نمایندگی از طرف سخنران به سبب ایجاد تخلخل در کیفیت خواب ایشان پوزش می طلبیم. «جمعی از حضار»
قابل توجه کلیه اساتید (6 شغله، 3 شغله و... n شغله) از آنجا که کلاس مکان مقدسی است، به احترام این مکان و حرمت علم و دانش، از خاموش بودن تلفن همراه خود اطمینان حاصل نمایید تا دانشجویان قادر باشند در آرامش کامل وظایف آموزشی خود را انجام دهند. « ستاد استیفای حقوق پایمال شده دانشجویان ...خون»
از تمامی رانندگان سرویس های آنتیک، مدل بالا و البته تر و تمیز دانشگاه مازندران که با عدم ترمزهای خود در ایستگاه های شهری در مستهلک نشدن اموال دولتی دانشگاه کوشا هستند، قدردانی می شود. "حس مسئولیت پذیری شما ستودنیست." « جمعی از بازماندگان در ایستگاه های پل شازده رودخانه و سه راه پردیس »
به مسئولین صنفی دانشکده اقتصاد جهت آرامش اعصاب خود در اردوهای بعدی نمایشگاه کتاب آن هم به صورت رایگان!!! و با اتوبوس های ویژه!!! حداقل یک لیوان گل گاو زبان قبل ازحرکت توصیه می شود. «گروهی از دلواپسان سلامتی شما در اردوی امسال» ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
طنز و شوخي!
|
|
نویسنده فاطمه وحدت جعفری
|
|
1387/03/12 ساعت 09:00:00 |
|
امتحانات پايان ترم نزديک است. اکثر دانشجويان در تکاپوي تکميل کردن جزوه هاي خود مي باشند، عده اي هم تازه يادشان افتاده که کتاب تهيه کنند، عده ي معدودي هم که تا حالا به خودشان استراحت داده بودند،کم کم در دانشگاه رؤيت مي شوند(تا چهره شون سر جلسه ي امتحان واسه استاد تازگي نداشته باشه) اما با همه ي اين تفاسير چه راهکارهايي براي کسب نمره ي قابل قبول وجود دارد؟ روشهاي متعددي وجود دارد که ما به گفتن" 4روش اساسي برگرفته از آخرين متدهاي روز " بسنده مي کنيم: روش اول) 1. در طول ترم، شب قبل از کلاس مروري بر مطالب گذشته و نگاهي اجمالي به درسهاي جديد داشته باشيد. 2- در تمامي جلساتي که کلاس تشکيل مي شود حضور داشته باشيد. 3-همواره در رديف اول نشسته و به صورت مداوم سر خود را به نشانه تاييد کلام استاد تکان دهيد(حتي اگر چيزي متوجه نشديد!!!). 4-بعد از اتمام کلاس استاد را تا دم در اتاقش مشايعت کنيد و در اين فاصله در مورد موضوعات مطرح شده در کلاس با وي بحث کنيد. 5-کارهاي تحقيقي و مقالات نمره ي شما را به شکل تصاعدي بالا مي برد. اين روش مخصوص کساني است که قيد زندگي را به کلي زده اند.
روش دوم ) داشتن ضريب هوشي بالا به طوري که مطمئن باشيد اگر مطلبي را يک بار شب امتحان بخوانيد کفايت مي کند.
روش سوم) تغذيه مناسب، مخصوصا شبهاي امتحان. مثلا خوردن روزي يک واحد (يک پيمانه متوسط) مغز هاي گياهي مثل گردو، بادام، پسته و فندق که داراي چربي هاي امگا 3 مي باشند... خوردن کشمش، عسل و ديگر مواد قندي طبيعي جهت تامين سوخت مغز، خوردن انواع ماهي و ميگو که سرشار از فسفر مي باشند؛ خوردن ميوه و سبزي و بسياري از مواد مغذي ديگر( براي اطلاعات بيشتر رجوع کنيد به کتابهاي مربوطه) اين روش مخصوص مرفهين بي درد است. با اين تورم و گراني، براي بسياري از دانشجويان که ته جيبشان سوراخ است؛ همان نان و پنير (ميگن آدمو خنگ ميکنه )هم جهت جلو گيري از سر و صداي نا بهنجار قار و قور معده در شبهاي طولاني امتحان و ايجاد مزاحمت براي خود و ديگران کفايت مي کند (ترجيحا قيد نمره ي20 را بزنيد).
روش چهارم) تقلب!!! پر کاربرد ترين، راحت ترين و دم دست ترين و گاهي اوقات نجات بخش ترين روش براي پاس کردن درس ها همين روش بحث برانگيز!!! تقلب مي باشد (ما کاري به درست يا غلط بودن اين روش نداريم). جداي از هيجان و نشاطي که در اين روش هست، خاطره انگيز ترين روش هم به شمار مي رود (به قول يکي از پيش کسوتان عرصه ي تقلب، اينکه درس بخوني و 20بگيري که کاري نداره! درس نخوني و 20 بشي مهمه!!!) تذکر: اين روش خطرناک ترين و پر تلفات ترين روش هم مي باشد؛ لذا اگر تا کنون از اين روش استفاده نکرده ايد حواستان را به شدت (تکرار ميکنم) به شدت جمع کنيد. اما چگونه به بهترين نحو تقلب کنيم ؟؟؟ -1 خوردن مقدار زيادي سير و پياز در شب امتحان و نزدن مسواک، تا مراقب جرأت نکند به شما نزديک شود. -2 داشتن يک جفت گوش با آستانه شنوايي پايين (جهت شنيدن خفيف ترين صداها، براي مواقعي که بغل دستي تان مي گويد و شما مي نويسيد) -3 داشتن چشمهايي تيز بين براي خواندن برگه هايي که در زاويه هاي 0 ، 45 ، 135 ،180 درجه از شما قرار دارند (احتمال اينکه از زاويه هاي 90 ، 215 ،270 و 305 درجه چيزي عايد شما شود بسيار پايين است، بي خود تلاش نکنيد). -4 آشنايي قبلي با خط ميخي، کوفي و هزار جور خط خرچنگ قورباغه ي ديگر که احتمال دارد از شانس بدتان گير آنها بيفتيد. تذکر: حتي الامکان سر جلسه عينک به چشم داشته باشيد تا زاويه ي ديد شما از سوي مراقب شناسايي نشود. -5 براي اطمينان بخشهاي مهم جزوه ي خود را در کف دست، لابلاي انگشتان، حد فاصل بين مچ پا تا زانو و همچنين مچ دست تا آرنج نوشته، همراه خود داشته باشيد؛ حتي مي توانيد از کاغذ هاي کوچک که در قسمتهاي مختلف لباس خود تعبيه کرده ايد استفاده کنيد. خانم ها مي توانند از مانتو هاي رنگ روشن جهت استفاده از آستر آن براي يادداشت برداري استفاده کنند. تذکر: حتي الامکان از کاغذ هاي نرم استفاده کنيد تا هنگام استفاده از آن سر و صدا ايجاد نکند. همچنين بسيار مراقب باشيد که مراقب بويي نبرد که بد بخت مي شويد. -6در هنگام تقلب اعتماد به نفس خود را حفظ کنيد (به روي مبارک نياوريد که چه کار داريد مي کنيد !!!) چشم و سر خود را زياد نجنبانيد زيرا احتمال لو رفتن بالا مي رود . -7 داشتن شانس موقع تقلب الزاميست (اگر آدم بد شانسي هستيد به شما توصيه مي کنم که ازسه روش اول بيشتر استفاده کنيد تا اين روش ...) -8ساير موارد ... که شما بهتراز بنده از آن آگاهيد.
البته جداي ازهمه ي اين موارد، قرار گرفتن در محيطي آرام که مسئولين برگزاري امتحان آن را فراهم مي کنند(از جمله پوشيدن کفشهاي کم سر و صدا، عدم استفاده از تلفن همراه و بسياري موارد ديگر که بحمدا... در اين دانشگاه کاملا رعايت ميشود !!!)و همچنين داشتن برنامه ي امتحاني مناسب و از پيش تعيين شده و اصولي (مثل برنامه امتحاني دانشگاه ما که روزي يک بار تغيير مي کند!) متناسب با وضعيت دانشجويان و بسياري مسائل ديگر که در همه دانشگاههاي دنيا رعايت مي شود، جز دانشگاههاي ايران آن هم از نوع دانشگاه مازندرانش. ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
پسرا نخونید!
|
|
نویسنده _
|
|
1387/03/12 ساعت 09:00:00 |
|
شايد دراين ستون ها چيزهايي نوشتيم که باب ميل بسياري نبود. ما که ادعايي نداريم و معصوم هم نيستيم وگفته هايمان هم وحي منزل نيست. قهر و نقد وگلايه ي شما را تحمل کرديم و مي کنيم ولي در باب اين ستون ها حرف هايي داريم که در اين شماره (که آخرين آن نيز هست) بيان مي کنيم. در ابتداي کار قصد بر آن بود مواردي که دختران و پسران نمي تواننـد رو در رو به جنس مخالـف خود بزننـد با شيوه اي طنـزگـونه و تا حـد امکـان عاري از احساسـات در اين ستون ها ذکر شود و قصد بر آن باشد که چشم ها را بشوييـم و از زاويه اي ديگر به قضيه بنگريم و چون در اين نوشته ها از چاشنـي طنز استفاده شد و کمي هم اغراق (که لازمه ي طنز است)، سوءِ تفاهماتي پيش آمد وگاهي نيز پا فراتر از آن رفت. مگر ما چه گفته بوديم که اين چنين شد؟ مگر چه کرديم که اين تحريم ها و جريانات شامل حال جريان شد. بي گداربه آب نزديم ولي در مخيله مان هم نمي رفت که جريانِ آب اين چنين باشد. قصدمان بهبود اوضاع، بازگرداندن اعتماد بينابين، تحمّل بيشتر همديگر، رفع مشکلات به دست خودمان، نوشتن مسأله و يافتن چاره اي براي آن و فکر کردن به اينکه موارد ذکر شده ازکجا شروع شده و چرا کسي چاره اي براي آن نمي جويد. درمحيط دانشگاه که نمونه اي از خروار است و درآن جمعي فرهيخته به دنبال علم آموزي و بالا بردن سطح فرهنگ و در کل حرکت به سوي کمال مي باشند، سوءِ تفاهمات پيش آمده دورازانتظارمان بود. شايد بگوييد وقتي که تمامي شرکت کنندگان آزمون ورودي مقبولند، ديگر اين جمع فرهيخته از آن خلوص لازم برخوردار نيست، اينکه تقصير ما نبود. خود ما نيز آن عدم خلوص را به چشم ديديم. ولي آيا مي توان دست روي دست گذاشت، ديد و دم برنياورد، شما بگوييد، از کجا بايد شروع کرد؟ داعيه ي دلسوزي نداريم چون کاري که کرديم براي خودمان بود. اگرخودتان را از ما مي دانيد ديگر اين حرفها چه بود؟ اگردر اين دوران و اين مکان نتوانيم حرفي بزنيم و اعتراضي کنيم، واي به حال آينده! لازم به ذکراست که بيشترگلايه ها ازطرف طيف مؤنث بود و جمعيت ذکورخيلي کمتر نوشته هايمان رابه چالش کشيدند،که جاي بحثي درآن نيست. البته جمعي از دوستان که آنها را همراه و مشفق مي دانستيم درعملي موهن به پخش جوابيه هايي اقدام نمودند که ازنظرما ناشي ازندانستن بود تا چيزهاي ديگر. حرفي نيست اين خود حرکتي بود ولي اي کاش در لفافي ديگر. القصه قصد، ذکر و يادآوري مواردي بود که مي ديديم و واقعيت داشت و فرار از آن مشکل گشا نخواهد بود. البته موارد بسياري هم بود که ذکر و نقد آن درصلاحيت ما نمي گنجيد. باز هم مي گوييم که کار بي نقصي نبود. گاهي با احساسات آميخته شد و جنبه ي انتقام جويي به خود گرفت،که دليلش را قبلأ گفتيم. درپايان در حالي خداحافظي مي کنيم که خستگي کار برتنمان ماند. خداحافظ کساني که دوست داريد چيزهايي بشنويد و بخوانيد که خوشحال و مسرورتان کند. خداحافظ. ارسال یادداشت (1یادداشت) |
|
یادداشت
|
|
نویسنده _
|
|
1387/03/12 ساعت 09:00:00 |
|
مدتی است که عزیزانی در نشریات، ویژه نامه ها و شب نامه های خود، اعم از مستقل وغیر مستقل(همان وابسته) مطالبی یا به قولی نقد هایی پیرامون ما به چاپ رساندند. از آنجایی که آخرین شماره این نشریه است، بر خود لازم دانستیم که از این قلم به دستان کمال قدر دانی وتشکر را داشته باشیم، چرا که وقت با ارزش خود را صرف خواندن با دقت مطالب ما کردند و بازهم وقت گذاشتند و راجع به آن چیزهایی نوشتند ونکاتی را به ما یاد آور شدند که شاید ازآنها غافل بودیم. همچنین ایراداتی بر کار ما گرفتند (البته از دیدگاه خودشان) که تعدادی از آنها را قبول داریم و تعدادی هم که به نظر ما ، وارد نبود، که بیشتر ناشی از سطحی نگری وعدم درک صحیح نوشته هایمان بود. به هر حال نکاتی است که ذکرشان را به عنوان نقد وگلایه (یا به قول دوستانمان در یکی از نشریات، پیام ها!!) خالی از لطف نمی بینيم : - ما اگر تبلیغات و ایجاد جذابیت می کردیم، صرفا از روی علاقه بود و حاضر بودیم برای کاری که شروع کرده بودیم وقت، انرژی و... زیادی صرف کنیم. ما برای کارمان ارزش قائل بودیم و دوست داشتیم تعداد افراد بیشتری آن را بخوانند، فقط همین......!!! و از دوستانی که نوشتند، جریان در حال سقوط است و به خاطر افزایش فروش، ایجاد هیجان و جذابیت کاذب می کند، بعید بود به بهانه ی وجود پر برکت آقای تورم! اهدافشان را توجیه نمایند!!! - از برادرانی که در مطلب "مـرغ همسایه" جریان را به جدایی افکن بودن و ایجاد اختلاف بین دختر و پسر متهم نمودند، انتظار بیشتری می رفت. لذا از آنها دعوت می شود برای کسب اطلاعات بیشتر به مطلبی که در صفحه ی حاضر به چاپ رسیده مراجعه کنند و آنرا با دقت مورد مطالعه قرار دهند. ماهم سعی می کنیم نقد را با عیب گویی اشتباه نگیریم و فقط به حسن گویی و... بپردازیم. اگر ما در نود درصد مطالب به تَرک ها و شکاف های در ودیوار گیر می دادیم، قصد مان فقط این بود که دیوار بر روی سرمان خراب نشود. - از اینکه مطلب " بیایید دست به دست هم دهیم به مهر" مورد نقد و بررسی قرار دادید و آنرا مخلصانه، بی ریا و کارت دعوت معرفی کردید، متشکریم!!! وسعی می کنیم مستقیما وارد عمل شویم، باشد که همانند شما جواب بگیریم! همچنین از اینکه باعث سوزانده شدن سوژه ها شدیم احساس شرمندگی و تقاضای عفو می کنیم و متاسفیم که با رفتن ما دیگر سوژه ای برای نقد هم ندارید. ببخشید، ولی مرغ همسایه را سر بریدند!!! ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
یادداشت
|
|
نویسنده _
|
|
1387/03/12 ساعت 09:00:00 |
|
دلم مي خواست عمر دوران دانشجويي ام بيشتر از اين ها بود و مي تونستم بيشتر در نشريات دانشجويي قلم بزنم. يكي از اهدافي كه در طول اين چند سال حضور در نشريات دانشجويي به دنبالش بودم، فعال شدن نشريات، آشنايي و انس بيشتر دانشجويان با قلم و نويسندگي و جرأت به كار بستن اين دو ابزار مهم و درنتیجه بالا رفتن نقد و ابراز نظرها بوده. ولي كمتر نشريه اي رو می ديدم كه كار فرهنگي يا سياسي انجام بده و كمتر نشريه اي ديده مي شد كه بتونيم با اون رقابت كنيم و يا اينكه ارزش نقد كردن و چاپ نقد هاش توي نشريه خودمون رو داشته باشه. چون اكثر نشريات يا علمي - تخصصي اند يا بومي و ناسيوناليستي. اما از روي صداقت ميگم: از موقعي كه نشريه جريان استارت زد، هم يكسري از زواياي ديد تنگ تر شد و هم ما فضاي رقابت رو باز ديديم و به بهانه هاي مختلف، برخي مطالبش رو به نقد نشستیم. يعني قلم جواب قلم، البته با تفكر و منطقي كه در حيطه ي قانون، جامعه و دانشگاه باشه . خلاصه اينكه، بنده در بين نشريات دانشگاهمون، جريان رو نشريه اي به روز، دانشجويي، كار شده و برنامه ريزي شده باور دارم. ولي ايرادي كه در این نشریه دیدم اينه كه نويسندگانش به نيت نقد دانشگاه، فقط به بيان ايرادها و معايب اين خانه ي دوم دانشجويان مي پردازند و نقاط مثبت اجرايي رو كه مستلزم تشويق هست ناديده مي گيرند. خلاصه اينكه ترك هاي ديوار دانشگاه هميشه وجود داره، با بتونه كردن يكي، ديگري سر باز مي كنه، اما اميد هميشه اولين رمز پيروزي و پيشرفت بوده، ما قلم بدستان مي تونيم دست به دست هم بديم و از طرفي هم دستان زحمتكش مسئوليني كه واقعاً ميل بر حل مشكلات دارند رو بفشاريم تا ديواري مستحكم و بنايي عظيم براي مديران فرداي وطنمان بسازيم... به اميد آن روز اهالی نگاه سوم
رویداد وجریان آغازگران سبک جدیدی در بین نشریات دانشگاه مازندران بودند، تا پیش از این دونشریه، نشریات دانشگاه به صورت مجله ای و در فاصله های زمانی طولانی و در هر ترم حداکثر یک شماره منتشر میکردند ولی رویداد و جریان با صفحاتی کمتر و فاصله ی زمانی انتشار کوتاه تر توانستند در حد وسعشان اخبار و مسایل جامعه و دانشگاه را منعکس کنند ، جریان البته با راه اندازی سایت قوی اینترنتی اش تلاشی هم در عرصه ی روزنامه نگاری آنلاین دارد و شاید بتوان گفت از مهمترین امتیازات جریان در قیاس با کلیه ی نشریات دانشجوئی کشور است . اهالی رویداد
وقتی مهدی و علیرضا* بهم گفتند یه نقد واسه کارشون بنویسم، خیلی خوشحال شدم آخه با این کارم می تونم یه نفرو از مرگ نجات بدم، آخه ویلیام جیمز معتقده که ترس از انتقاد موجب مرگ نبوغ میشه. این طوری آقای نبوغ می تونه چند سالی بیشترعمرکنه!!! کلی با چونه خودم وَررفتم و اون رو مالیدم تا گرم بشه و بتونم چند کلمه حرف حساب بزنم، آخه! من دندون عقلم رو کشیدم و خیلی با حرف حساب میانه ای ندارم. عقلای عالم عقیده دارند که عقل چیز خوبی است، پس به حکم عقل وجود نشریات دانشجویی واجب نیست و تمامی نشریات باید درشان را تخته نمایند، ولی حکما هم گفته اند که احتیاط شرط عقله و در مورد جریان که در این وانفسای بیکاری جوانان و خطر سقوط، کلی کارگر را مشغول ساخته بهتره که به انتشارش ادامه بده. امیدوارم دانشجویان و جمیع عقلا و حکما و مقامات مسئول به این نکته ظریف توجه داشته باشند که جریان و امثال اون و البته و صد البته در راس آنها چاردیواری!!! واکسن مطالعه رو به دانشجویان تزریق کرده و درمورد خیلی از موضوعات ، ذهن ها رو به چالش کشیدند و وظیفه اطلاع رسانی رو انجام دادند. اما اگر بخوام ازاشکلات کارتون بگم به نظرم میرسه که در بعضی از ستون ها ایده های خامتون نپخت و حتی نیم پز هم نشد. در ستون دخترها نخوانند و پسرها نخوانند، قصد داشید از بیان طنز استفاده کنید که دراین مقوله ضعیف بودید، چون طنز کلامی گزنده و هشداردهنده است ولی در لباس ادب. برای تک تک جریانی ها آرزوی موفقیت در تمامی عرصه ها رو دارم. به امید روزی که یه نشریه دانشجویی کشوری به اتفاق هم منتشر کنیم. *منظور نویسنده ی ستون ِمحبوبم، اتاق 717 می باشد!!! اهالی چاردیواری
یک نشریه دانشجویی باید هدف داشته باشد، باید دارای استراتژی روشن و مشخص باشد. وقتی نشریه ای را در دست می گیریم باید از کلیه مطالب آن، انگاره ای، در ذهن خواننده ایجاد شود؛ این همان روح حاکم بر نشریه است، هویت آن است؛ آنجاست که نشریه توانایی ارتباط با مخاطب خویش را پیدا می کند. جریان در طول حیات خود سعی داشت اینگونه باشد و می توان با قاطعیت گفت که در قیاس با دیگر نشریات دانشگاه، جریان در این زمینه موفق بوده و سربلند با دانشگاه و دانشجو خداحافظی می کند. اهالی تب ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>
|
| نتایج 11 - 20 از 121 |