جریـــــــان حرکت مستقل دانشجویی برای انعکاس صحبت ها، گلایه ها و درد و دل های دانشجویان
دانشگاه مازندران در یک محیط صمیمانه به دور از هر گونه جهت گیری بود. و
جریان آنلاین تنها خاطره با هم بودنمان و نگاشت آنچه نگاشتیم. و اکنون بچه
های تحریریه جریان در
اتاق 717 جمعند...
تعدادی از انسان های نخستین در غاری دور هم جمع شده بودند تا راجع به اختراع خط تصمیم بگیرند. با توجه به این که هنوز اصول شمارش ابداع نشده بود، مقرر شد با شیر یا خط، کسی که زودتر از دیگران صحبت می کند نفر اول باشد و بقیه، نفرات بعدی! نفر اول گفت: "متاسفانه با اختراع خط، همه ما زیر خط فقر قرار خواهیم گرفت." و بدین ترتیب مخالفت خود را اعلام کرد. نفر بعدی که سن و سالی از او گذشته بود برای بیان دلیل مخالفتش گفت: "با توجه به این که ما در ابتدای توسعه ی تاریخی قرار داریم ممکن است با اختراع خط، خط و خط بازی هم رواج پیدا کرده و از این به بعد تمام پست و مقام ها به افراد خطی برسد و خط ما کشک! ضمنا خط، این خطر را هم دارد که ممکن است بعضی جوان ها به مرور زمان هفت خط شده و تو خط چیزهای نامناسبی بروند که برای سن و سالشان زود باشد." نفر بعدی در حالی که به خاطر تذکر دیگران داشت خط لب و ابرویش را پاک می کرد، گفت: "وای من اصلا از خط خوشم نمی آید، چون می ترسم از این به بعد هر وقت بخواهم با شوهرم حرف خصوصی بزنم خط روی خط شود و همه از مکالماتمان سر در بیاورند." نفر بعدی که فرد محافظه کاری بود طوری صحبت کرد که آخر سر کسی نفهمید در مخالفت صحبت کرده است یا در موافقت: "به نظر من با اختراع خط به راحتی می توانیم با استفاده از یک خط هوایی به هر کجا که خواستیم سفر کنیم. اما ضمنا باید مواظب حرف زدنمان باشیم تا یک وقت از خط قرمز ها عبور نکنیم و گرنه ممکن است خیلی زود به آخر خط برسیم!" نفر بعدی که خودش را نماینده جوانان غار معرفی می کرد، موهای سفیدش را با استخوان ماهی شانه زد و گفت: "از این می ترسم که ممکن است بعد از اختراع خط، خط کش هم اختراع شده و پدرهایی که اعصاب ندارند با خط کش بچه هایشان را تنبیه کنند، در صورتی که تنبیه با خط کش علاوه بر بد آموزی و نا کارآمدی، به هیچ وجه نمی تواند جای سیلی را بگیرد!" نفر بعدی که داشت با تخم دایناسور بازی می کرد گفت: "اگر خط اختراع شود، حق من ضایع می شود، چون با اینکه همیشه در مسابقات پرتاب تخم دایناسور اول می شوم، اما می ترسم به خاطر اشتباه خط نگهدار، یک وقت مرا از تیم ملی خط بزنند." نفر بعدی در حالی که سعی می کرد طوری بنشیند خط اتوی برگ انجیرش به هم نخورد، پاهایش را روی هم انداخت و گفت: "البته شاید اختراع خط از نظر ایمنی راه ها بد نباشد چون از این به بعد مجبور می شویم فقط از روی خط کشی رد شویم و دیگر کسی زیر ماموت نخواهد رفت. البته اگر بتوانیم ماموت ها را هم به خط کنیم می توانیم جلوی سوار کردن غیر خطی ها را هم گرفت و..." هنوز صحبت های نفر قبلی در موافقت با اختراع خط تمام نشده بود که به خاطر افتادن برگ انجیرش جلسه متشنج شد. نفر بعدی با اعلام اینکه از این بی حرمتی اعصابش خط خطی شده است با چاقوی ضامن داری که از دندان گراز درست کرده بود به نفر قبلی حمله کرد و روی صورتش خط انداخت. به علت مشاجره و درگیری، جلسه از رسمیت افتاد و قرار شد اختراع خط بماند برای زمان های بعد. نقطه سر خط!
داستان برگزیده جشنواره طنز مکتوب / مهرداد صدقی
یادداشت های بازدیدکنندگان
نویسنده مهمان در تاریخ 1387/01/01 ساعت 11:46:07 سلام بچه ها می تونم نویسنده این داستان رو ببینم آخه خیر سرم نویسنده ام و خیلی خوشم اومد حسینی هستم
نویسنده
در تاریخ 1388/06/29 ساعت 03:10:10 ممنون از متن خلاقت.! کیف کردیم! اما میگم مگه برگ انجیر حساسیت زا نیست؟!!! باهاشون صحبت کن برگ هلوییی.. نه اون که خیلی کوچیکه.... برگ زردالو نه اونم که نه .. بزار ببینم ..ممممم.. آلبالو؟.. چیه؟ چرا اونجوری نگام میکنی؟... برگ خیار خوبه دیگه انصافا بزرگ هم هست!.. چی؟؟ پر از خار هست؟!!! با اصلا به منچه!!!. بزار همون انجیر استفاده کنن حساسیت بگیرن! خواهشا دیگه هم اونجوری من رو نگاه نکن! موفق باشی.! آرمان!!!